تبليغاتX
دل نوشته های من و فروغ

دل نوشته های من و فروغ

نه تو را ناديده نمي گيرم ، اما با تو و براي تو هم زندگي نخواهم کرد . تو را مي بينيم و ديگر از تو و نه از خاطره هاي مشترک مان نمي هراسم . تو را مي بينم ولي دل به تو نمي سپارم . تمام اين مدتي که از تو دوربوده ام از هراس رو يا رو يي با تو خود را دراتاقي محبوس کرده بودم . اما حالا مي بينم که چه ساده ميتوانم از کنارت بگذرم . گرچه اندکي ، فقط اندکي ، فقط اندکي جراحت هاي دلم تازه شده اند ، اما نه آن قدر که مرا از پيش رفتن باز دارند . اين درد حتي اگر التيام هميشگي هم نيابد اما نمي تواند مرا ازادامه زندگي باز دارد . تو هيچگاه به گام هاي من نخواهي رسيد ، و هيچگاه نخواهي فهميد که آنچه که من به تو باز پس دادم تنها يک سرانداز کبود نبود و آنچه که از تو باز پس گرفتم ، دل و اعتمادم بود که از اين پس هرگز به تو نخواهم سپرد . مي پنداري اگر نقشي را که ديدارکنندگان براي تو بازي مي کنند تو براي من بازي کني ، من هم نقش تو را بازي خواهم کرد !
رفتارها و احساسهاي مرا با خلقيات خود مي سنجي و قضاوت مي کني . اما همه اينها بيهوده است .  من آرزوهايم را باز يافته ام .
تو جايي در آنها نداري . . .

                                                                                                ناشناس

+ 88/02/04ساعت0:53توسط همونی که خنده یادش رفته | |

تو دنياي بچه ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ولي در دنياي بزرگتر ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم بازنده است!!!!!!!!!!!!

 

من باختم....................................................................

 

همین

+ 87/11/19ساعت1:6توسط همونی که خنده یادش رفته | |

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می كرد كه زیبا ترین قلب
را درتمام آن منطقه دارد . جمعیت زیاد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و
هیچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود و همه تصدیق كردند كه قلب او به راستی
زیباترین قلبی است كه تاكنون دیده‌اند.
مرد جوان با كمال افتخار با صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت .
ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت كه قلب تو به زیبایی قلب من نیست .
مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه كردند قلب او با
قدرت تمام می‌تپید اما پر از زخم بود. قسمت‌هایی از قلب او
برداشته شده و تكه‌هایی جایگزین آن شده بود و آنها به راستی
جاهای خالی را به خوبی پر نكرده بودند برای همین گوشه‌هایی
دندانه دندانه درآن دیده می‌شد.

در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت كه هیچ تكه‌ای آن را
پرنكرده بود، مردم كه به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود می‌گفتند
كه چطور او ادعا می‌كند كه زیباترین قلب را دارد؟
مرد جوان به پیر مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخی می‌كنی؛
قلب خود را با قلب من مقایسه كن ؛ قلب تو فقط مشتی از زخم و بریدگی و خراش
است .

پیر مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر می‌رسد اما من
هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمی‌كنم. هر زخمی نشانگر
انسانی است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشی از قلبم
را جدا كرده‌ام و به او بخشیده‌ام. گاهی او هم بخشی از قلب
خود را به من داده است كه به جای آن تكه‌ی بخشیده شده قرار داده‌ام؛
اما چون این دو عین هم نبوده‌اند گوشه‌هایی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد
كه برایم عزیزند؛ چرا كه یاد‌آور عشق میان دو انسان هستند.
بعضی وقتها بخشی از قلبم را به كسانی بخشیده‌ام اما آنها چیزی
از قلبشان را به من نداده‌اند، اینها همین شیارهای عمیق هستند .
گرچه دردآور هستند اما یاد‌آور عشقی هستند كه داشته‌ام .
امیدوارم كه آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعه‌ای
كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا می‌بینی كه زیبایی واقعی چیست ؟
مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد، در حالی كه اشك از گونه‌هایش سرازیر
می‌شد به سمت پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای
بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم كرد پیر مرد آن را گرفت و
در گوشه‌ای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به
جای قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود زیرا كه عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ كرده بود.........................

+ 87/09/09ساعت1:13توسط همونی که خنده یادش رفته | |

آنگاه که اشک در چشمانم پر شد و کافی بود پلک بزنم

تا روی گونه هایم بغلتد،آنگاه که تنها نشانی های بودنت را گم کردم،

آنگاه که از بودن من خسته شدی،

آنقدر کوچک شدم که دیگر هیچ کس مرا ندید،

من رفتم و خود را به تنهایی سپردم و تو در دنیایی قدم گذاشتی

 که هیچ کس نشانی آن را نمی دانست.

+ 87/09/07ساعت0:28توسط همونی که خنده یادش رفته | |

من

 از سکوت می آیم

از تدفین غمگین واژه

در قبر آه

از تکه پاره های روز خاطره می آیم

چسبیده به شب و گریه

با دستهایی می آیم

که ستاره و ماه را

به آسمان دوختند

جاده اما پیدا نشد

و تو گم شدی

من

از انتهای راه می آیم

از پیچی تا پایان

که به آخر نرسید

 

+ 87/07/29ساعت1:54توسط همونی که خنده یادش رفته | |

اون روزا !!!!!!
اون روزاي قشنگي كه با هم بوديم يادت مياد  تو كه مي گفتي تو چشام بي تو شبا خواب نمياد
يه نگا به قبلنا كن خوشي بود تو لحظه هام   حالا كه داري ميري بگو چي مي بيني تو چشام
عزيزم حالا چي شد دلت يهو اينجوري شد  تو كه بي وفا نبودي اهل اين حرفا نبودي
دارم از غصه مي ميرم چي شده با من غريبي  بي تو من تو سرد تقويم يه خزون بي بهارم
نگو كه دوسم نداري آخه من باور ندارم
نگو نميتوني ديگه با من بموني نگو ديگه درد منو نميدوني نگوميرم و ديگه پيدام نميشه بايد تنها بموني
چه جوري به نبودنت عادت كنم چه جوري بغض سنگين تو گلومو بشكنم
كاش بتونم خودمو يه جوري راحت كنم
روز آشناييمون بود چقدر قشنگ   حرفات به دل نشست بود چقدر قشنگ
يه نگا به قديم كن بود لحظه هام خوش  حالا تو نيستي شده همه لحظه هام خشك
آرامش داشتم با ديدن اون صورت زيبات  اما تركم كردي با خشونت بي جات
تو مي گفتي تو بدي هام هم فرشته ي مني يادمه مي گفتي تو ستاره ي مني
تو واسم مي مردي با تنها اشاره ي كمي چه روزاي خوش و خوبي داشتيم با هم
نگو بايد بري نگو نميشه بموني  نگو اسممو ديگه نمي شه زير لب بخوني
بذار ستاره ها به جاي ما قضاوت كنن  اين تو بودي كه ميخواستي بهت عادت كنن
حرفات قشنگ بود برعكس باطنت
من كه همه ي دل خوشي هام از تو بود  حالا تو كجا من كجا دور از تو
واسه منه تنها همين وجودت بس بود   اگه بگم فراموشت كردم دروغ محض
نه عاشق نگاتم نه عاشق صدات  نه هوس  اون سايه ي چشات
من ديوونتم آره ديوونه ي وجودت  بگو دوستم داري نميشكنه ديوونه  غرورت
ميگي واسم غريبي ولي غربي آشنا  چون كه با امثال تو شدم هميشه آشنا

+ 87/07/25ساعت0:57توسط همونی که خنده یادش رفته | |

عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است.

عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است.

عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است.

 

عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است

 

آلبرت انيشتن ميگه: عشق مثل ساعت شني مي مونه ، همون طوري كه قلب رو پر مي كنه ، مغز رو خالي مي كنه؟

 

دوستت دارم کمتر از خدا و بيشتر از خودم چون به خدا ايمان دارم و به تو احتياج!!

 

مرد عاشق تا ازدواج نکرده ناتمام است

و وقتی ازداواج کرد کارش تمام است

 

خانومها با گوشهایشان عاشق می شوند و مردها با چشم هایشان

 

بهترين و زيباترين چيزها در دنيا قابل ديدن و لمس کردن نيستند.

بايد آنها را با قلبتان احساس کنيد.

www.saim.blogfa.com

+ 87/07/07ساعت18:54توسط همونی که خنده یادش رفته | |

قابل توجه خانمهای محترم:

ای زن که دلی پر از صفا داری

از مرد وفا مجو ،مجو ،هرگز

او معنی عشق را نمی داند

راز دل خود به او مگو هرگز

+ 87/06/27ساعت1:16توسط همونی که خنده یادش رفته | |

عشق را شما چگونه تفسير مي كنيد؟

How Do You Interpret Love?



Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟

I can't tell the reason... but I really like you
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟

How can you say you love me?
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي





Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنيه،

because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي،

because you are loving,
دوست داشتني هستي،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستي،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون



Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم



If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دليل ميخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم



True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه

 

رضا

+ 87/06/22ساعت2:38توسط همونی که خنده یادش رفته | |

به تو سپرده بودمش..... به هزار و يک اميد..... و امروز براي هزار و يکمين بار...... دلم را ميبرم ...... تا شکستگي اش را ....گچ بگيرند؟؟؟


هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد

+ 87/06/22ساعت1:39توسط همونی که خنده یادش رفته | |